شمارهٔ ۱۱۳۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما خود بریده ایم دل از کار خویشتن
لیکن تو رحم کن بگوفتار خویشتن
من جان فروشم و تو بهیچم نمی خری
کس چون تو نیست واقف بازار خویشتن
ما گفته ایم با تو تو با ما مگوی هیچ
شرمنده تو ایم ز گفتار خویشتن
هر عاشقی که خون جگر از نظر بریخت
هرگز گلی نچید ز گلزار خویشتن
اهلی که پیش یار بگوید حدیث تو
یار تو کیست گر نشوی یار خویشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دعوت به دعا و پرسش از طبیب است تا درد و رنج انسانها را کاهش دهد. شاعر از طبیب میخواهد که به یاد دردمنشان باشد و به آنها کمک کند. همچنین به خوشبختی و شادی اشاره میکند و میخواهد که کسانی که در غم و ستم هستند، آزاد شوند. مخصوصاً به کسانی که حسرت زندگی بهتری دارند اشاره میشود و از طبیب خواسته میشود که با نگاه خود به آنها امید ببخشد. در نهایت، نالهای از بخت بد بیان میشود و تقاضا میشود که فریادی به نزد شاه حسنی برسد.