نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای تو بروی همچو مه چشم و چراغ عاشقان

راحت جان بیدلان مرهم داغ عاشقان

روشنی دو دیده یی، مونس دل رمیده یی

تازه بهار این چمن نوگل باغ عاشقان

بسکه ز دیدن رخت سیر نمیشود نظر

یکنفس از نظاره ات نیست فراغ عاشقان

گرنه نسیم رحمتت روز جزا رسد بخلق

بوی بهشت کی کند تازه دماغ عاشقان

اهلی از آفت فنا غم نخوریم تا ابد

کز رخ شمع ما بود زنده چراغ عاشقان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی زیبایی و جذابیت معشوق است و احساسات عمیق شاعر نسبت به او را بیان می‌کند. شاعر به معشوق خود می‌گوید که در میان دیگران، او مانند گلی شاداب و خندان است، اما خود او در درد و رنجی عمیق به سر می‌برد. او از بی‌توجهی معشوقش شکایت می‌کند و احساس می‌کند که درد و رنجش به حدی است که نمی‌تواند به درستی بیانش کند. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و می‌گوید که دلش توانایی ندارد از سجده کردن برای او دور شود. در کل، شعر نشان‌دهنده‌ی عشق و دلتنگی شاعر است که به زیبایی معشوقش می‌اندیشد و از غم جدایی رنج می‌برد.