شمارهٔ ۱۱۴۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شبی با نامرادان باش و ترک خود مرادی کن
درآ چون آفتاب از در شب و تا روز شادی کن
من آخر کشته خواهم شد برسوایی زعشق تو
اگر خواهی نهانم کش وگر خواهی منادی کن
دلا گر همدمی با نو غزالان آرزو داری
چو مجنون ترک مردم گیر و رو در کوه و وادی کن
تو میخواهی مراد و نامرادت دوست میخواهد
دلا چون این مراد اوست با ما نامرادی کن
نهاد چرخ کجرو با کسی کی راست میگردد
بمهر ظاهرش منگر حذر از کج نهادی کن
بنور عقل در عالم ره شادی که میباید
درین ظلمت سرا اهلی چراغ عقل هادی کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف عاشقانه و احساس تنهایی میپردازد. شاعر با بیان اینکه عشق و دوستی با محبوبش برای او کافی است، به دوری و جدایی از او lament میکند. او اشاره میکند که حتی در شبهای پر از ناله و غم، تنها چیزی که برایش اهمیت دارد، نفس همدمی با معشوق است. همچنین، شاعر به شدت این نکته را تأکید میکند که عشق او فراتر از هوس و تمایلهای فیزیکی است و نمیخواهد به این صورت شناخته شود. در پایان، او از دعای محبوب و تاثیر آن بر زندگیاش میگوید و تاکید میکند که در شب جدایی، تنها محبوبش میتواند فریادرسش باشد.