نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

می‌میرم و خار غمت از جان نمی‌آید برون

خاری که ره در جان کند آسان نمی‌آید برون

وه‌وه چه نازک می‌دمد گر در رخت خط سیه

بر گرد گل زین خوب‌تر ریحان نمی‌آید برون

من کشته آن کز تنم تیر تو ره در دل کند

یاران به غم کز سینه‌ام پیکان نمی‌آید برون

عیبم مکن کز سوز دل روشن ز چاک سینه‌ام

آتش چو سر زد شعله‌اش پنهان نمی‌آید برون

جان سوخت اهلی را ز غم دلسوز از آن شد ناله‌اش

در دل نگیرد هر نفس کز جان نمی‌آید برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و وابستگی عمیق به محبوب سخن می‌گوید. شاعر می‌گوید که هرچند ممکن است مشکلاتی از طرف دیگران باشد، اما هیچ چیزی به اندازه عشق به تو برایش ارزشمند نیست. او به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره می‌کند و تأکید دارد که هیچ یک از زیبارویان دیگر نمی‌توانند جایگزین او شوند. شاعر در نهایت ابراز می‌کند که حتی اگر دنیای بیرون سخت و تیره باشد، عشق به محبوبش بهترین و شیرین‌ترین احساس‌اش است.