شمارهٔ ۱۱۷۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای سنبل زلف سیهت چین همه بر چین
از داغ تو شد نافه جگر سوخته در چین
با مدعیان نیست جز آلایش دامن
دامان خود از صحبت اینطایفه برچین
مجنون صفتم دید سگان صف زده گردم
گفتا برو از کوی من این معرکه برچین
ای زلف بر آن سرو چه پیچی که مرا گفت
کز شاخ امید من دلسوخته برچین
پاس گل روی تو مراد است که دایم
در دیده اهلی است ز خار مژه برچین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و درد عشق سخن میگوید. او در حالی که دیگران را نزدیک میبیند، خود را از همه جدا حس میکند و به شخص خاصی (محبوب) اشاره میکند که در دوردستها قرار دارد. شاعر به قدرت عشق و زیباییها اشاره میکند و احساس میکند که با وجود جاذبههای دیگر، تنها قلب او متعلق به محبوبش است. او به تصویر طوطی و بلبل اشاره میکند و خواستار آن است که اگر نتواند به محبوبش برسد، لااقل آتش عشق را در دلش روشن نگهدارد. به طور کلی، شعر بیانگر حسرت و longing شاعر برای وصال محبوب و رنج آن است.