شمارهٔ ۱۱۸۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن جوان عاجز کش و من ناتوانی اینچنین
چون کشم پیرانه سر جور جوانی اینچنین
گه کند خندان چو شمع از وصل و گه گریان ز هجر
تا زمانی آنچنان سوزم زمانی اینچنین
ابرویش با من بقصد جان کمان زه کرده است
چون کشد بازوی بی زورم کمانی اینچنین
جان بیمارم که دایم بسته درد و غم است
گر رود گور و چه میخواهم ز جانی اینچنین
آنمیان کز ناز کی کس را نگنجد در خیال
چون کشد بار کمر نازک میانی اینچنین
تلخ گوی و شکرش زیر زبان چون نیشکر
جان فدای تلخی شیرین زبانی اینچنین
اهلی آنسرو روان جا در دل من کرده است
کی رود از دل برون سرو روانی اینچنین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عمق عشق و درد و رنج شاعر میپردازد. شاعر خود را در عشق معشوق، زار و غمگین توصیف میکند و با اشاره به شدت احساساتش، بیان میکند که هیچکس در عشق به معشوق نمیتواند به اندازه او گرفتار باشد. او به بیماری خود اشاره کرده و میگوید که دلش تنها طبیب اوست و آن نیز بیشتر از او بیمار است. شاعر همچنین از آزارهایی که رقیبان معشوقش به او میرسانند صحبت میکند و میگوید که هیچکس به اندازه او مورد آزار قرار نگرفته است. او در نهایت به بیداری و بیدخلقی خود در این شرایط اشاره میکند و رو به زمین میگوید که هیچ چیز نمیتواند به اندازه او در عشق ذلیل باشد. به طور کلی، این شعر تصویرگر تنهایی و عذابی است که شاعر در عشق خود احساس میکند.