نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا ای عشق جان‌سوز آتشم در جان محزون زن

بیا ای آتشین آه و علم بر بام گردون زن

خیالت می‌رسد در دل کجا جان در میان گنجد

بگو سلطان رسید اینک تو ز آنجا خیمه بیرون زن

تنور سینه می‌جوشد گر از طوفان حذر داری

بیا بر آتشم آبی از آن لب‌های میگون زن

ترا صوفی ز دیر ما صدای حلقه در بس

وگر در حلقه می‌آیی صلا بر گنج قارون زن

بیفکن استخوان پیش هما وز وی مجو همت

بیا و قرعه همت بر این روی همایون زن

درآ ساقی و باقی کن حدیث دجله و جیحون

قدم بر دیده ما نه قلم بر حرف جیحون زن

اسیر لشکر غم تا به کی اهلی بدین روزی

ز تیغ آه خود یک شب بر این لشکر شبیخون زن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از بدبختی و دردهایش می‌گوید. او احساس می‌کند که بختش به او خیانت کرده و دشمنانش آسیب‌های بیشتری به او نزده‌اند. عشق و زیبایی محبوبش مانند نسیمی است که به او آسیب زده و او را به فنا کشانده است. او خود را مانند کوهی می‌داند که دردی عمیق دارد و از سختی‌های زندگی رنج می‌برد. شاعر به شدت غمگین است و آن را با مثالی از درختی که تنها با اشک او زنده است، توصیف می‌کند. در نهایت، اشاره می‌کند که حتی جایی که قدرتمندترین تخت‌ها نیز وجود دارند، او همچنان در غم و فقدان خود قرار دارد.