شمارهٔ ۱۲۰۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز بهر جان نتوانم نظر برید از تو
که یک نگاه بصد جان توان خرید از تو
دلم شکاف دم و داغها بنگر
ببین که قطره خونی چها کشید از تو
ز شوق وصل تو عاشق فروخت هر دو جهان
اگر چه هیچ خریداری ندید از تو
بهار حسن تو یارب شکسته باد بسی
که نخل زندگیم را گلی دمید از تو
خموش اهلی و فریاد عاشقانه مزن
که آنغزال سیه از آن رمید از تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد و رنج عاشقانه سروده شده است. شاعر از عشق خود به محبوبی شبگرد و زیبا سخن میگوید و از تحمل و صبر عاشقی که مانند اوست، یاد میکند. او به زیبایی و ناز محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچ کسی نمیتواند به خوبی او و با هنر او نزدیک شود. همچنین، تأثیر عشق و درد عاشقانه بر زندگی و چهرهی عاشق را توصیف میکند و نشان میدهد که عشق، حتی اگر زجرآور باشد، همچنان جالب و جذاب است. شاعر آرزو دارد از این درد و شور و شوق به دور شود، اما در عمق دلش نمیتواند از محبوبش فاصله بگیرد.