شمارهٔ ۱۲۰۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
مجنون منم در عهد تو لیلی تو در دوران من
حسن آیتی در شان تو عشق آیتی در شان من
عیسی دمی، چند از جفا قصد هلاک من کنی
آب حیاتی تا بکی آتش زنی در جان من
ترسم ز چشم مردمت ایگنج حسن آفت رسد
بهر خدا بیرون مرو از سینه ویران من
هر کس بشب در راحتی من خفته در خون از غمت
این خفت و خواب من نگر وین بخت بیسامان من
هرگوشه در خونچشم من گردد زشوق آنپری
دیوانه میسازد مرا این چشم سرگردان من
چون عاقبت درد مرا جز مرگ نبود چاره یی
تا کی بلای جان بود ایندرد بی درمان من
گفتم مکش اهلی که شد صید حرم خندید و گفت
من کعبه اهل دلم صد همچو او قربان من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و عذاب ناشی از جدایی است. شاعر از احساساتی عمیق و دوطرفه صحبت میکند و میگوید که نمیتواند از معشوق چشمپوشی کند، چرا که هر نگاه او ارزشمند است. او به زخمهای دل و عذابهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که برای وصال معشوق، همه چیز را فدای عشق کرده است. شاعر همچنین به زیبایی و شکوه معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد و در نهایت به احساس خموشی و ناامیدی در عشق اشاره میکند.