نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرچند که دیدم همه جور و ستم از تو

بازآ که گناه از من و لطف و کرم از تو

پیش آ قدمی تا بسپارم بتو جان را

جان باختن از جانب من یک قدم از تو

خورشید جهانی تو و ما سوخته حالان

آن ذره، که داریم وجود از عدم تو

هرگز بجز از شکر عطای تو نگفتیم

با آنکه هزاران گله داریم هم از تو

گر تشنه لبی را بدهی جرعه آبی

دریای حیاتی، نشود هیچ کم از تو

اهلی غم خود خور که بتانرا غم کس نیست

گر کشته شوی نیز کسی را چه غم از تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و داغ دل می‌پردازد. شاعر به تجربه‌ی سوز دل عاشقان اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق مانند خورشیدی همیشه درخشان است و این داغ، نور امید را به ابدیت می‌آورد. عشق واقعی به قدرتمندی سلیمان است و هیچ چیز نمی‌تواند مانع آن شود. شاعر به طبیعت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که در این چمن، کسی جز داغ دل به سر نمی‌برد. بلبل عاشق از عطر گل خبر دارد و حتی اگر کسی عشق را انکار کند، خون عشق هنوز از دل او می‌چکد. در نهایت، شاعر به تجربه‌ی زندگی و دگرگونی‌های آن اشاره می‌کند و می‌گوید که معانی حقیقی زندگی در عشق و داغ است و نه در لذت‌های زودگذر.