نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلش رمیده شد آهو ز چین کاکل او

نهاده رو ببیابان ببوی سنبل او

ز خار خار دلم داغ حسرتست بدست

کسیکه خار نشاند همین بود گل او

صدای تیشه فرهاد ذوق عشق دهد

نه صوت صحبت پرویز و بانگ غلغل او

چرا بهم نزند چشم پیش او نرگس

اگرنه خیره شدش دیده در تامل او

بجای سوزن عیسی بچشم من خارست

گذشته پایه ترک من از توکل او

طبیب من چو مسیحا بمرده جان بخشد

بلاست این که مرا میکشد تغافل او

بسوخت اهلی و از داغ عشق ناله نکرد

صد آفرین خدا باد بر تحمل او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از عشق و درد فراق صحبت می‌کند. او با ذکر تیغ جفا به وضعیت سخت خود اشاره می‌کند که نمی‌تواند از معشوقش دور شود. او احساس می‌کند که برای رسیدن به عشق حقیقی باید قربانی شود و درد و غم او را پیر کرده است. عشق او مانند بارانی است که در دلش می‌بارد و او را شاداب می‌سازد. همچنین اشاره می‌کند که وجود معشوق در زندگی‌اش باعث مصرف شدن اوست. در نهایت، درک می‌کند که موانع در مسیر وصال، خود اوست و باید به درک عمیق‌تری از عشق برسد.