شمارهٔ ۱۲۱۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صیدم نکرد غنچه لبی جز بگفتگو
من مرغ زیرکم ندهم دل برنگ و بو
من کیستم که دولت وصلش کنم خیال
خوش دولتی است گر گذرم در خیال او
در کعبه شرف چو سعادت نشد رفیق
اینهم سعادتی است که میرم بجستجو
داند که ملک حسن بود زان او از آن
شاهانه میکند سخن آنشوخ تندخو
اهلی بسوز اگر هوست پاکدامنی است
کین خرقه تو پاک نگردد بشست و شو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و longing (آرزو) است. شاعر به معشوق خود، که او را به زیبایی و لطافت گل توصیف میکند، ابراز احساسات میکند. او خود را در حال مستی و شوق به وصل معشوق میبیند و میگوید که این عشق به اندازهای عمیق و شدید است که جان او را به خطر میاندازد. شاعر از تشنگی خود برای محبت معشوق حرف میزند و به نوعی فراق و درد جدایی از او اشاره میکند. در نهایت، شعر بر پیوند عمیق بین شاعر و معشوق تأکید میکند و نشان میدهد که هیچ چیزی نمیتواند این پیوند را از هم بگسلد.