نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

همچو رخسار تو در عالم گلی بیخار کو

همچو قدت سرونازی نازنین رفتار کو

ای چو گل در پرده ما را قوت صبر از کجا

ور گشایی پرده از رخ طاقت دیدار کو

زاهدان بیخبر منصور را بردار عشق

سنگباران میکنند اما کسی بردار کو

در شب تاریک خورشیدست شمع روی تو

بهر بیداران ولیکن دیده بیدار کو

من که از سودای زلفت کافری دیوانه ام

عارم از زنجیر آید حلقه زناز کو

سرو من گر نسبت قدت به نیشکر کنند

نیشکر را در زبان شیرینی گفتار کو

اهلی از بیداد خوبان چند میگویی سخن

سودت ای بسیار گو زین گفتن بسیار کو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از اشتیاق و دلتنگی خود برای معشوق سخن می‌گوید و حس جدایی و فراق را به تصویر می‌کشد. او از حال آشفته‌اش در نتیجه دوری از محبوب می‌گوید و از آن می‌خواهد که معجزه‌ای کند تا دوباره به ملاقات او برسد. همچنین به غمی که در قلبش حس می‌کند و امیدش به رحمت معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که بی‌فایده از او دور نشود، چون تنها در پی دعای اوست.