شمارهٔ ۱۲۲۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از کفر و دین بری شده ام از برای تو
دنیا و آخرت همه کردم فدای تو
خواهم که خواب مرگ نبندد دو دیده ام
چندانکه چشم خود نگرم زیر پای تو
از خود تهیست لیک چو پر میکند نگه
حیرت برم ز صورت چین در سرای تو
دریوزه نمک ز تو شیرین لبان کنند
ای خسروان ملک ملاحت گدای تو
دانست کز کجاست مرا گریه های زار
در خنده هرکه دید لب جانفزای تو
ای آفتاب همدم هر تیره دل مشو
عیسی دمی است در خور نور و صفای تو
شد حلقه سگان درش جای راستان
اهلی برو که نیست درین حلقه جای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق عشق و وفاداری شاعر به معشوق است. شاعر از فقدان و غم ناشی از جدایی از معشوق شکایت میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند جایگزین محبوب او شود. او حتی از عشق و ارادت به معشوق احساس میکند که اگر حیوانی از دیار او با نگاهی به او بیافتد، این نگاه میتواند تسکیندهنده باشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که همه سختیها و ناملایمات زندگیاش را به خاطر عشق و وفاداری به معشوق تحمل میکند.