شمارهٔ ۱۲۲۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بنمای آتشین رخ و مست شراب شو
ماییم و پاره جگری گو کباب شو
برخیز اگر هوای صبوحیست ایگلت
حاجت بصبح نیست تو خود آفتاب شو
خود را مده بخواب که دارم حکایتی
بشنو فسانه من و آنگه بخواب شو
یکباره عاشق از در خود همچو سگ مران
گاهی بلطف کوش و گهی بر عتاب شو
یا چشمه حیات بپوش ای خضر ز خلق
یا دستگیر تشنه بیک جرعه آب شو
کشتی باده کشتی نوحست پیش ما
گو سیل غم ببار و جهان گو خراب شو
تا کی عذاب دوزخ هجران کشد کسی
اهلی ببر ز خویش و خلاص از عذاب شو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی سرشکستگی و دلتنگی عاشقانه است. شاعر در آن به زیبایی معشوق اشاره میکند و از تشنگی دل عاشقان برای دیدار او سخن میگوید. او احساس میکند که صبرش به انتها رسیده و معشوق دور است. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی در دوری معشوق، درد و رنج او همیشه محسوس است و این درد هیچگاه پنهان نمیماند. او از آتش غیرت خود و تأثرات ناشی از عشق میگوید و در نهایت، به تأثیر عمیق معشوق بر زندگیاش و داستانهای عاشقانه مشهور اشاره میکند. شعر به نوعی روایتگر غمها و شگفتیهای عشق است و احساسات عمیق را به زیبایی منتقل میکند.