نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما گرچه گداییم وفا در خور ما نیست

حیف است که یاری چو ترا هیچ وفا نیست

صاف می عشرت همه را داد وصالت

چون دور من آمد بجز از درد جفا نیست

هرچند به خشمی مکشم تیر خود از دل

بگذار که آزار دل خسته روا نیست

عمرم همه در تیرگی هجر به سر رفت

داد از شب هجر تو مگر روز جزا نیست

ذرات جهان مهر رخ خوب تو دارند

این پرتو خورشید جهان تاب کجا نیست

تنها نه ترا نیست سر کشته محنت

فتراک ترا هم سر این بی سر و پا نیست

هر سگ که درآمد به سر کوی تو جا کرد

اهلی است که تورا به سر کوی تو جانیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و فراق است و احساس گدایی و نیاز به وفا را بیان می‌کند. شاعر می‌گوید که با وجود گدایی عشق، وفایی از سوی معشوق نمی‌بیند و این موضوع موجب دردش شده است. هرچند که شاعر به معشوق عشق ورزیده، اما درد و غم هجر او را دچار تیرگی کرده است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که نه تنها او بلکه دیگری نیز از رنج عشق قربانی شده‌اند و در کوی محبوب، تنها عشق واقعی وجود ندارد.