شمارهٔ ۱۲۴۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من بنده صبا که دهد عرض رای تو
کز عرض بند گیست مرادم دعای تو
جای تو بود دیده شب زنده دار من
باز آکه هیچکس ننشیند بجای تو
آن آفتاب مهر فزایی که همچو من
ذرات کاینات بود در هوای تو
غافل مشو ز حال گدایی که دایمش
دست دعا گشاده بود از برای تو
اهلی که جان بپای تو میداد روز وصل
گر کشته در فراق تو گردد فدای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و از تأثیر شگفتانگیز او بر شاعر سخن میگوید. شاعر از زیباییهای چهره معشوق، مانند گل و نرگس، صحبت کرده و اشاره میکند که عشق به لبهای معشوق او را از می و شراب بینیاز کرده است. همچنین، او حس درد و اندوهش را به خاطر فقدان معشوق بیان کرده و از خندههای معشوق به عنوان نمک بر زخم دلش یاد میکند. در نهایت، شاعر به تصویری از معشوق اشاره میکند که بر روی آب نقش بسته است.