شمارهٔ ۱۲۳۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای مرا داغی به دل از لعل آتش رنگ تو
بسته راه زندگی بر من دهان تنگ تو
نیمه جانی کز کف خوبان برون آورده ام
چون کنم دیگر که بیرون آورم از چنگ تو
در عتابی با من و آهسته می خندد لبت
وه چه دلجویی بمیرم پیش صلح و جنگ تو
سوختم از شوق تو بر من دلت رحمی نکرد
آه از این بیرحمی و وای از دل چون سنگ تو
بر قد خوبان نظر هر چند اهلی میکند
کس ندارد اعتدال قد شوخ و شنگ تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و longing (اشتیاق) شاعر به معشوق میپردازد. شاعر به صراحت میگوید که همهی وجودش وابسته به معشوق است و حضور او برایش حیاتی و ضروری است. او از خدا درخواست میکند که همیشه در دل و فکرش باشد و حتی در فراق او، فدای او خواهد شد. به طور کلی، متن نشاندهنده احساسات عمیق و وفاداری شاعر به معشوق است.