نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی دل بی‌دردی از داغ گزندی سوخته

هرکجا دیدیم عشقت دردمندی سوخته

وه چه شمعست این که پیش عاشقان پروانه‌وار

صدهزار افتاده چندی مرده چندی سوخته

تا بود شمع ایمن از چشم بدان گرد سرش

هر نفس پروانگان مشت سپندی سوخته

می‌شود دودی بلند و می‌دمد بویی عجب

تا کجا آن شوخ جان مستمندی سوخته

آه ازین نازک‌پسندی‌های دل کاین جان زار

هردم از نازک‌دلی مشکل‌پسندی سوخته

پیش من فرهاد و مجنون مرم آزاده‌اند

کم چو من دیوانه‌ای در قید و بندی سوخته

گر زمین و آسمان دشمن شود اهلی چه باک

آه من بسیار ازین پست و بلندی سوخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به طور کلی به مسألهٔ لذت‌جویی و رهایی از قید و بندهای اجتماعی و مذهبی اشاره دارد. شاعر از ساقی می‌خواهد که ادامهٔ باده‌نوشی را کنار بگذارد و دل خود را با عشق و زیبایی‌ها تسکین دهد. او همچنین به محدودیت‌هایی که خود بر خود می‌گذارد، انتقاد می‌کند و بر لزوم رهایی از زهد و روزمرگی تأکید می‌نماید. تمایز بین حیات حقیقی و پوچی زندگی که در جست‌وجوی جنت و معرفت است، از دیگر پیام‌های این شعر است. در نهایت، فضیلت عشق و زیبایی واقعی در برابر زهد و خشکی مطرح می‌شود.