نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تنم که غرقه بخون اشک لاله گون کرده

شهید عشق ترا شست و شو بخون کرده

جنون عشق اگر نیست چرخ مجنون را

بتهمت غلط افسانه در جنون کرده

به دوش من نهد ایام هر کجا باریست

قضابخانه گردون مرا ستون کرده

چراغ مجلس مستان شب نشین بودم

مرا غم تو چو شمع سحر زبون کرده

زبان کلک گرفتم حدیث خطت گفت

حکایت دهنت را ندیده چون کرده

بیان نامه سیاهی حکایت اهلی است

که عمر در سر افسانه و فسون کرده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان می‌کند. زلف‌های معشوق به گونه‌ای توصیف می‌شود که جاذبه‌ای شدید ایجاد کرده و دل‌های بسیاری را سوزانده است. شاعر نیز با حسرت و درد از عشق خود سخن می‌گوید و به شکل ظریفی از مشکلات و جفاهایی که در این عشق با آن مواجه است، یاد می‌کند. اشاره به آینه نشان‌دهنده‌ی پاکی دل و توانایی جذب زیبایی‌های عشق است. در نهایت، شاعر از دیوانگی و نابختیاری خود در این عشق می‌گوید که به حکم سرنوشت به او دچار شده است.