نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه دیده مثل تو دیده نه کس نشان داده

فرشته خوی و پریروی و آدمیزاده

تویی که سرو بلندت ز پاکدامنی

قدم بدیده هیچ آفریده ننهاده

منم که جز بجمال تو همتم هرگز

بر آفتاب فلک چشم مهر نگشاده

خدایرا مددی ای همای بخت که من

گدای شهرم و با پادشه درافتاده

ز فیض میکده خالی کجا بود اهلی

که سالهاست که چون خم بخدمت استاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از جدایی و دوری از معشوق سخن می‌گوید و درد و رنجی را که ناشی از این جدایی است، توصیف می‌کند. او ابراز می‌کند که اگر دور از محبوب بماند، کماکان عشق و یاد او در دلش باقی خواهد ماند. شاعر همچنین به جنون و دیوانگی ناشی از عشق اشاره می‌کند و از احساساتی چون عشق و زیبایی می‌گوید. در نهایت، او از سوزش دلش به خاطر عطر و بوی محبوب سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق او را به آتش می‌کشد.