نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۶۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بد فرصتت چرخ فلک تن فرو مده

می ده اگر فلک ندهد کام گو مده

میدزدد از جمال تو آیینه رنگ حسن

ای آفتاب حسن بآیینه رو مده

منع شمیم زلف مکن گر بما رسد

هرگز کسی بمشک نگفتست بو مده

آنرا که خضر دست نگیرد بجرعه یی

گو آبروی خویش پی آب جو مده

گر آرزوی باده بود بی لب توام

گو جام بخت هرگزم این آرزو مده

مخمور عشق را لب میگون دوا کند

اهلی خموش و درد سر از گفتگو مده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف علاقه و عشق خود به معشوق می‌پردازد. او بیان می‌کند که در حضور معشوق، دیگران بی‌صدا و خاموش هستند و معشوق همچون عیسی نفس زندگی می‌بخشد. شاعر به گذر زمان و حوادث ناگوار اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر جسم او همچون سفال بشکند، ارزش خود را از دست نمی‌دهد. همچنین در مورد نوشیدن می‌گوید که باید به شیوه‌ای بنوشد که زهر به حساب نیاید و تأکید می‌کند که در دنیا و دل، آتش عشق و اشک وجود دارد. در پایان، شاعر از بلبل و زیبایی لاله‌ها سخن می‌گوید و به وصف عاشقانه از احساسات و شور و شوق سروده است.