نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیش تو هر که هست چو صورت خموش به

عیسی نفس تویی دگران چشم و گوش به

خواهد سبوی جسم چو سنگ اجل شکست

پس این سبو سفال سگ میفروش به

گر می چنان خوری که نگویند زهر باد

گر زهر میخوری بحقیقت ز نوش به

طوفان آب دیده جهان میکند خراب

گر دیک دل ز گریه نیارم بجوش به

اهلی ز وصف لاله رخان لب چه بسته یی

بلبل بهر صفت که بود در خروش به

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عاشقانه‌ای عمیق و دردناک است که شاعر احساساتش را نسبت به معشوق بیان می‌کند. او از زیبایی معشوقش به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و آتش عشق او بر دلش رخنه کرده است. شاعر به کنایه می‌گوید که چشم‌هایش فقط به او توجه دارد و هیچ چیز دیگر برایش اهمیت ندارد. در ادامه، او به وضعیت خود اشاره می‌کند که حتی از محبتی که در دل دارد، احساس ناامیدی می‌کند. شاعر به فراق معشوقش و دلتنگی‌اش اشاره دارد و از بلای عشق و مشکلاتی که به خاطر این عشق دچار آن شده است، سخن می‌گوید. در نهایت، او به مقام شخص معشوق و تأثیرش بر زندگی‌اش می‌پردازد و می‌گوید که هیچکس قادر به درک عمق عشق او نیست.