نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روی نیاز بر ره آنسرو ناز به

جانی که دادنی است بروی نیاز به

بر باد فتنه اطلس گل زود میرود

چونسرو ژنده پوشی و عمر دراز به

جاییکه میتوان بسگ او رفیق شد

آنجا اگر فرشته بود احتراز به

گر مرگ لازم است به خامی چرا رویم

جان سوختن چو شمع بسوز و گداز به

بهر خدا مبند در ای پیر میفروش

بر روی عاشقان در میخانه باز به

زاهد تو و نماز که ما را نیاز بس

در حضرت کریم نیاز از نماز به

اهلی صبور باش که زخم دل ترا

آخر بلطف خویش کند چاره ساز به

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و ارتباطات عاطفی است. شاعر به توصیف جلوه‌های محبت و دردهای ناشی از عشق می‌پردازد. او از زلف و زیبایی معشوقش سخن می‌گوید که همچون دام شکار کرده و او را در خواب نگاه داشته است. در عین حال، با وجود دشنام‌ها و بی‌توجهی معشوق، شاعر همچنان بر عشقش پایبند است و از زیبایی‌های معشوقش لذت می‌برد. او احساس می‌کند که عشقش مانند شراب، رنگ و بوی زندگی‌اش را تغییر داده و حتی دردهای ناشی از فراق را تحمل می‌کند. به‌طور کلی، شعر احساسات عمیق و متضاد که ناشی از عشق است را به تصویر می‌کشد.