شمارهٔ ۱۲۷۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
دود چراغ خوردنم کرد چو لاله دل سیه
گل ندهد بغیر از این آب و هوای خانقه
مومن و بت پرست را کعبه و دیر قبله شد
کافرم ار مرا بود غیر در تو قبله گه
گرچه بجستجوی مه فتنه شوند مرد و زن
گر تو به بام بر شوی کس نکند نگه به مه
هرکه شراب میخورد بیرخ ساقیی چو تو
عمر عزیز میکند در سر کار می تبه
ای تو بهشت عاشقان حسن تو شد قیامتی
وه وه ازین جمال تو این چه خطست و چهره وه
گر مه و آفتاب من دیده ام از هوای تو
در صف عاشقان تو روسیهم ازین گنه
اهلی از آنپری مکن چشم بحال خویشتن
ترسمت از نظر رود تا تو بخود کنی نگه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت محبوب عشق میپردازد. شاعر از ویژگیهای ظاهری معشوق، مانند لبهای شیرین و قد سرو، سخن میگوید و میافزاید که حتی اگر معشوق در دنیای مادی باشد، همچنان در دل و چشم عاشق باقی میماند. شاعر به احساس شوق و سرمستی عاشق اشاره میکند و تأکید میکند که زیبایی معشوق، دل هر عاشق را در بر میگیرد. در نهایت، به رابطه بین زیبایی ظاهری و تأثیر عمیق آن بر دلها اشاره میشود.