شمارهٔ ۱۲۷۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دامی نهاده آنمه از زلف تاب داده
صیاد وار چشمش خود را بخواب داده
دشنام تلخ بوده او را جواب اگر هم
صد ره سلام ما را یکره جواب داده
زان مست گریه ام من کز آن دو لعل میگون
خونابه دلم را رنگ شراب داده
با زهر چشمش ایدل نوش لبش چه جویی
پیکان غمزه بنگر کز زهر آب داده
گر استخوان عاشق بو کرده سگ پس از مرگ
از سوز داغ عشقش بوی کباب داده
هرچند بت پرستم جویم بهشت وصلش
کز دوزخ فراقم عمری عذاب داده
از خنده های نوشین جان داده عاشقانرا
اهلی چه کرده کو را زهر عتاب داده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درد و رنجی که ناشی از جدایی از معشوق است میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که با حضور خود این درد را تسکین دهد و به او آرامش بخشد. او به زیبایی و جوانی معشوق اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که این زیبایی از جانب خداوند به او عطا شده است. در ادامه، شاعر به معنای عشق و تسلیم اشاره میکند و از معشوق میخواهد که دل او را پاک و مصفّا کند. او همچنین به رابطه عشق و الهی بودن یاد میکند و از معشوق میخواهد که زندگیاش را با محبت و وفا سرشار کند.