شمارهٔ ۱۲۷۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از خواب جامه چاک و پریشان برآمده
صبح قیامتش ز گریبان برآمده
ای مردم دو دیده به کشتی چشم من
بنشین که از فراق تو طوفان برآمده
دور از گل رخ تو چو مجنون گریستم
چندانکه گل ز خار مغیلان برآمده
هرگه که آهی از غم داغت کشیده ام
دودی ز خرمن مه تابان برآمده
تا خط دمید گرد رخ روحپرورت
چون من هزار سوخته از جان برآمده
جان خوش بود بپای تو دادن بهر طرف
هرجا که بیتو مانده پریشان برآمده
اهلی چو کوهکن چه کنی ناله از هلاک
کاین کار سخت برتو خوش آسان برآمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایلات عاشقانه و نیازهای انسانی میپردازد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق و نیاز به آن، از جمله مهمترین جنبههای زندگی هستند. او به تناقضات زندگی، مانند گذران عمر و زودگذری زیباییها اشاره میکند و اینکه برخی چیزها در زندگی ارزش بیشتری دارند. همچنین از لزوم گذراندن وقت با دوستان و اهمیت عشق به جای انزوا صحبت میکند. در نهایت، شاعر به نیازهای روحی و معنوی اشاره میکند و نیاز به محبت و توجه را از نیاز به عبادت و نماز مهمتر میداند.