نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو ساقی گر بجامم دست بودی

نه تنها من که عالم مست بودی

اگر بالا گرفتی کار رندان

فلک قدر بلندش پست بودی

مرا از هجر او زخمیست پیوست

چه بودی وصل او پیوست بودی

ملامتگو کجا بر ما زدی زخم

گرش دردی که ما را هست بودی

اگر تدبیر بستی راه تقدیر

چرا ماهی اسیر شست بودی

خریدار بتان میبودم از جان

مرا گر نقد جان در دست بودی

اگر وحشی نبودی بخت اهلی

بفتراک بتان پا بست بودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به یاد معشوقی می‌افتد که به زیبایی چون گل در نظر می‌رسد و دلش را می‌سوزاند. او به عواطف عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و به لحظات ناز و عشقی که تجربه کرده‌اند، اشاره می‌کند. معشوق با ناز و غم بر دل شاعر تاثیر گذاشته و او از خاطرات شیرینی که با هم داشته‌اند، می‌سوزد. شاعر همچنین در مورد درد و حسرت‌هایی که بر او باقی مانده، حرف می‌زند و از معشوق می‌خواهد که از زیبایی‌های دیگر مراقبت کند، زیرا روزی عشق او را به همگان عرضه کرده است.