شمارهٔ ۱۲۹۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رفتی و کنار از من دیوانه گرفتی
کردی سفر از چشم و بدل خانه گرفتی
چون مهر نمودی و من از خویش بریدم
بد مهر شدی خوی به بیگانه گرفتی
فریاد از این قصه که درد دل ما را
هرچند شنیدی همه افسانه گرفتی
من مست خراباتم از آنشب که تو ایشوخ
مستان و غزلخوان ره میخانه گرفتی
تا بر رخت از باده عرق دانه فشاند
بس مرغ دلی را که بدین دانه گرفتی
زین شیوه خرابم که چو ساغر بتو دادم
دستم بگرفتی و چه یارانه گرفتی
اهلی چو برون رفت ز کف گنج مرادت
جا بهر چه در عالم ویرانه گرفتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و شوق عمیق شاعر نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر آرزو میکند که معشوق شکیبا باشد و بتواند عشق را تحمل کند. او به دیوانگی و مستی علاقهمندان به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید اگر زیباییهای پنهانی معشوق بر همه آشکار میشد، همه در حسرت او میسوختند. همچنین، شاعر از تأثیرات عشق و زیبایی معشوق بر دیگران سخن میگوید و در ادامه با ذکر یوسف، اشتیاق خود را برای دیدار معشوق ابراز میکند. در نهایت، شاعر به قدر و اهمیت وجود معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق، حسی عمیقتر و پراغتشاشتر از آن است که بتوان به سادگی از آن گذشت.