شمارهٔ ۱۲۹۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شب سگت دل خواست از عاشق چه بودی داشتی
کاشکی جان همچو دل پیشش وجودی داشتی
راستی را گر کسی میبود سرو بوستان
پیش سرو قامتت سر در سجودی داشتی
سوختیم از شوق و هیچ از حال ما آگه نیی
آتش پنهان ما ایکاش دودی داشتی
یوسف جان پیش ما بودی نه با بیگانگان
گر خریداری درین بازار سودی داشتی
ای خوش آن کز ناوک مژگان او گشتی هلاک
گر اجل در کار اهلی دیر و زودی داشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مضامینی از عشق و دلشکستگی اشاره دارد. او از ظلم و بیمهری معشوق شکایت میکند و به یادآوری لحظات تلخ و شیرینی میپردازد که در کنار این معشوق گذشته است. شاعر به لبخند و زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که چگونه آن لبخند دل او را به درد آورده است. او به سالها محبت و عشق خود اشاره میکند و از بیوفایی معشوق در برابر این احساسات شکوایی میکند. نهایتاً، شاعر از درد و رنجی که عاشقان تحمل میکنند، سخن میگوید.