شمارهٔ ۱۲۹۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
این چه رفتارست کای شمشاد قامت میکنی
عالمی برهم زدی وه وه قیامت میکنی
بیگنه کردی چو مرغم بسمل و با این همه
بر سر پا بازم از بهر غرامت میکنی
در غم یوسف نه آخر دیده هم یعقوب باخت
در نظر بازی چرا ما را ملامت میکنی
در صف ما در میا بهر خدا ای بت که تو
رخنه در دین و دل اهل سلامت میکنی
با رقیبان گفتهای اهلی سگ کوی منست
من چه سگ باشم که با من این کرامت میکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق صحبت میکند. او آرزو میکند که جانش مانند دلش به معشوق تعلق داشته باشد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و آرزو میکند که اگر کسی به زیبایی او در باغ سرو میبود، در برابرش تعظیم میکرد. همچنین از درد و شوق خود که ناشناخته مانده سخن میگوید و از آتش پنهان عشقش که کسی از آن خبر ندارد، یاد میکند. شاعر به حضور معشوق در کنار خود و دوری او از بیگانگان اشاره میکند و حسرت میخورد که اگر فرصت بیشتری برای بودن با او داشت، اوج عشق را تجربه میکرد. در نهایت، او به خطرات و عواقب عشق نیز اشاره میکند و میگوید که اگر اجل در کار نبود، میتوانست به عاشقیش ادامه دهد.