نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

با دل چه چاره سازم کز آرزوی رویی

صد پاره گشت و دارد هر پاره آرزویی

هر سو بمهربانی در کار من طبیبی

من خود هلاک مردن از داغ تندخویی

مردیم از خموشی بگذار تا برآریم

از گریه هایهایی وز ناله هایهویی

رسوای شهر و کویم آخر چنین برآید

اورا که یار باشد همچون تو جنگجویی

اهلی که عار کردی از تخت پادشاهی

آخر ببین که قانع گشته بخاک کویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و درد ناشی از عشق و فراق سخن می‌گوید. او از محبوب می‌پرسد که تا کی باید به خاطر غم او رنج بکشد و دل خسته‌اش را در ماتم نگه دارد. او تأکید می‌کند که مردم به خاطر خوبی‌های او تحمل می‌کنند، اما نمی‌توانند این وضعیت را برای همیشه ادامه دهند. شاعر می‌گوید که حتی اگر عیسی جانش را بدهد، محبوب باید فقط یک لحظه جان او را در اختیار بگیرد. او به این نکته اشاره می‌کند که همه موجودات از نفس‌های محبوب زندگی می‌کنند و اگر او بخواهد، می‌تواند همه را نابود کند. در نهایت، شاعر به حال خود و جهانی که به خاطر عشقش می‌سوزد، اشاره می‌کند.