نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

دی شامگه کز پیش من مرکب بتندی تاختی

رفتی چو خورشید از نظر روز مرا شب ساختی

چون خون نریزد چشم من کز بعد عمری یکشبم

ساقی شدی می دادیم بازم ز چشم انداختی

ای در میان گلرخان قد تو در خوبی علم

بشکست بازار بتان هرجا علم افراختی

ناگه نظر کردی بمن گفتم طبیب من شدی

تا حال خود گفتم ترا با دیگران پرداختی

کارم چو ماه از مهر تو چون اندک اندک شد درست

رخ تافتی باز از غمم چون ماه نو بگداختی

من خود چه ارزم پیش تو کز لاله رویان جهان

شد صدهزاران خاک و تو قدر یکی نشناختی

اهللی تو در نرد وفا از نقش وصل آن پری

اول زدی داوی عجب آخر ولی درباختی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند. او از دگرگونی و فنا سخن می‌گوید و آرزو دارد که معشوقش یک‌بار بر او بگذرد. شاعر از سوختن در عشق و درد فراق می‌گوید و اشاره می‌کند که حتی به خاطر معشوقش حاضر است به سختی و رنج دچار شود. در نهایت، او از امید و آرزوهایش درباره‌ی نگاه معشوق به خود سخن می‌گوید و از تأثیر profound آن بر دلش سخن می‌گوید.