نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

آن دم که دل ربودی در قصد دین نبودی

کافر دل این زمانی، هرگز چنین نبودی

حسنت قیامتی شد از خط، اگرچه دائم

خوش بوده‌ای ولیکن خوشتر ازین نبودی

گفتم فزود حسنت، نی! عشق من فزون شد

ورنی تو سرو نازی، کی نازنین نبودی؟

امروزت از چه نرگس مخمور خوابناکست

گر زانکه با حریفان شب همنشین نبودی

از چشم زخم طالع رفت آن غزالم از کف

ای بخت بد تو ما را کی در کمین نبودی

دی بر زمین خرامش دیدم چو سرو نازی

ای دیده حیف کانجا خاک زمین نبودی

مَفروش لاف مستی اهلی که تا تو هستی

از خرمن نکویان جز خوشه چین نبودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی از ناامیدی و درخواست از محبوب است. شاعر به محبوب می‌گوید که او باید به درماندگی و تلخی‌های او توجه کند و با یک خنده، تلخی زندگی‌اش را برطرف سازد. او بر این باور است که هیچ نقصی در زیبایی محبوب وجود ندارد، حتی اگر به درویش‌ها نگاهی بیفکند. شاعر از محبوب می‌خواهد که با بخندانی، جان دوباره‌ای به قلب‌های سوخته‌اش دهد و به او رحم کند، زیرا امید او به محبوب وابسته است.