شمارهٔ ۱۳۲۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دمی گر صورت شیرین سخن با کوهکن گفتی
بدو فرهاد دادی جان شیرین تا سخن گفتی
چه دشنام کسی گوید من نومید میگویم
چه بودی گر من آنکس بودمی تا این به من گفتی
چه وصف غنچه گویم با وجود آن دهان کو را
اگر بودی زبانی وصف آن شیرین دهن گفتی
ز رشگ او دریدی جامه و گفتی ز شوقست این
اگر با گل حدیث حسن آنمرغ چمن گفتی
ندارد آن زبان اهلی که گوید حال خود پیشش
چه بودی دوستی حال از زبان خویشتن گفتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت دلربای محبوبی است که شاعر به او عشق ورزیده است. شاعر به صحنهای از طبیعت اشاره کرده و میگوید که مانند گلی که در عرق میافتد، زیبایی محبوبش هم در دل او تجلی مییابد. او از احساسات و آلام ناشی از عشق خود سخن میگوید و میخواهد با می و شراب غمهایش را فراموش کند. در نهایت، شاعر از محبوب خود میخواهد که به او توجه کند و تنهاییاش را درک کند.