شمارهٔ ۱۳۲۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل شکست آن مه مرا در آرزوی ناوکی
صد هزارم آرزو در دل شکست این هم یکی
یار زان ما چو شد گنج دو عالم گو مباش
گرچه رندیم و گدا داریم همت اندکی
زاهدا اندر کعبه رفت و عاشق اندر میکده
هر کسی دارد بقدر خود در آن میدان تکی
گرچه طفلست آنپسر حسنش ز مهر و مه گذشت
برد آخر گوی دولت از بزرگان کودکی
زخم تیغ دوست تاج تارک اهلی بود
کافرم گر به ازین تاجی بود بر تارکی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوای عاشقانه و شور و شوق خود سخن میگوید. او خود را بندهای از عاشقان میداند که تحت تأثیر نگاهی خاص قرار گرفته است. او به زیبایی و عشق اشاره میکند و میگوید که در این عشق، تمام دنیا ارزش چندانی ندارد. شاعر به اهمیت ادب و رفتار مناسب در عشق تأکید میکند و بیان میکند که هیچ چیز بدتر از ترک وفا نیست. عشق درد و غم را به همراه دارد و نتیجهای جز ناله و آه ندارد. در پایان، شاعر به کسانی که ادعای عاشق بودن دارند، این نکته را یادآوری میکند که گواهی بر عشق واقعی فقط از طریق معشوقه قابل اثبات است.