شمارهٔ ۱۳۲۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چند از بتان فریفته آب و گل شوی
آدم شوی اگر سگ اصحاب دل شوی
سررشته گوش دار وز زنار غم مخور
زنار از آن بهست که پیمان گسل شوی
بیدوست ره مرو که نگردی بخود عزیز
چون خار سعی کن که بگل متصل شوی
می خور ولی چنان نه که از چشم اعتبار
گر خود کنی مشاهده خود خجل شوی
اهلی ز لطف اگر ندرد یار پرده ات
باری تو آن مکن که ز خود منفعل شوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حسادت و غمش اشاره میکند و از محبوبش میخواهد که اگر واقعا عاشق اوست، دلیلی برای آزار او نداشته باشد. او به زیبایی محبوبش و تأثیر آن بر دلش اشاره میکند و میگوید که اگر عشق حقیقی وجود دارد، نباید او را اذیت کند. همچنین، او به عشق و فراق اشاره میکند و از محبوبش میخواهد که اگر در دل او جایی ندارد، دیگر آزارش ندهد. شاعر با استفاده از تصاویری چون گل و آهوی چشم، احساسات عمیق و درد ناشی از عشق را به تصویر میکشد.