شمارهٔ ۱۳۳۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
بچنین جمال خوبی که تو گلعذار داری
اگرت فرشته خوانم بخدا که عار داری
من از آن سوی تو آیم که جز از تو کس ندارم
تو از آنگریزی از من که چو من هزار داری
من اگر وفا نمایم همه عمر کارم اینست
تو جفا و جور میکن بوفا چه کار داری
خطت ار چو مشک دم زد تو بروی خود میاور
که بود سیاه بختی که ازو غبار داری
تو چنین که میخرامی چمنی ز حسن و نازی
که قدی چو سرو و رویی چو گل بهار داری
چه شد ار شکار لیلی شده آهویی چو مجنون
تو بوادی محبت صد از این شکار داری
اگر از جفا بسوزد دلم اختیار دارد
دل از آن اوست اهلی تو چه اختیار داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده عمیقترین احساسات غم و عشق است. شاعر از سوزش و درد درونیاش صحبت میکند و به دنبال رحمت و وفا است. او بیان میکند که اگر محبت و وفای واقعی وجود داشت، وضعیت قلب او اینقدر ویران نمیشد. همچنین اشاره میکند که دل سوختهاش به عشق مست است و هیچ صدایی جز درد خود را نمیشنود. در نهایت، شاعر از نومیدی و بیپناهیاش میگوید و این که هرگز نمیخواهد خونش به هدر برود. او به بیاعتنایی دیگران به احساساتش اشاره میکند و به نوعی دردی را که در دل دارد، ابراز میکند.