نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای عاشق بی دیده که در عیب منستی

گر ساقی ما را تو ببینی بپرستی

فردا ز تو چون لاله اثر نیست درین باغ

امروز قدح گیر به شکرانه که هستی

چون مرغ چمن چند کنی ناله ز حسرت؟

بشکن قفس ای مرغ گرفتار که رستی

تا میل تو یوسف نکند سود ندارد

هر چند که جان بر لب و دل بر کف دستی

پیش کرم عشق چو خورشید و چه ذره

محروم از آنی تو که با همت پستی

شادم ز تو ای ساقی بدمست که هرگز

جز کاسه عیش من و مجنون نشکستی

زنهار گرانی مکن ای شوخ پریزاد

یک لحظه که با مردم دیوانه نشستی

دیوانه نیم من که شدم بسته آن زلف

دیوانه تویی خواجه کزین سلسله جستی

اهلی ز سگان تو خجل گشت که هرگز

لاغرتر از این صید به فتراک نبستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تأثیرات آن بر دل عاشق است. شاعر از زیبایی و لطف معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که نگاه او به عاشق، مرگ و زندگی را برایش آسان می‌کند. او توصیف می‌کند که چگونه ورود معشوق به زندگی‌اش، دنیای جدیدی را به وجود می‌آورد و دل او را متلاطم می‌کند. شاعر همچنین از گنجش که در دل او نهاده شده سخن می‌گوید و می‌افزاید که این عشق، زندگی‌اش را ویران می‌کند. در نهایت، او اشاره می‌کند که درد دلش همواره پنهان است، اگرچه برای او روشن است.