نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

میان خلق می‌خواهم که توسن بر سرم تازی

تن فرسوده‌ام در چشم مردم توتیا سازی

حدیث آتش انگیزت چنان سرگرم خویشم کرد

که گویی گر سخن با غیر آتش در من اندازی

طبیب دردمندانی ولی مغروری حسنت

چنان دارد که با بیمار خود هرگز نپردازی

ازین آهسته‌تر می‌رو که می‌تازی سمند آخر

ترا با گو بود بازی حریفان را به سر بازی

دعای عاشقان تعویذ معشوق است از آن اهلی

به عشق خویش می‌نازد تو گر بر حسن می‌تازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و آرزوهاست. شاعر به معشوق خود اشاره می‌کند و به صورت استعاری به زیبایی و سختی‌های عشق می‌پردازد. او حسرت می‌خورد که معشوق شاید ستمگر باشد و در عین حال از عشقش نمی‌تواند خود را رها کند. شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود صحبت می‌کند و در نهایت به این موضوع می‌رسد که اگر واقعاً عاشق باشد، باید اختیار خود را به دست عشق بسپارد تا به وصال معشوق برسد. مضمون کلی شعر، درد و امید در عشق و درخواست رهایی از قیدهاست.