شمارهٔ ۱۳۴۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ایکه بر عاشق نگاه از لطف و احسان میکنی
گوییا بر عاشق خود مردن آسان میکنی
آمدی چونسرو و بستان خانه گلشن ساختی
گر بنوشی ساغری عالم گلستان میکنی
دل بصد جا میرود هرگه ز مجلس میروی
جان من بنشین که دلها را پریشان میکنی
گنج مهرت چون نهادی در دل ما عاقبت
خانه ما بر سر این گنج ویران میکنی
بسکه مژگان درازت میخلد در جان من
تا نگه کردم مرا صد رخنه در جان میکنی
یوسف گمگشته در معنی تویی خود را بیاب
نکته یی گفتم اگر سر در گریبان میکنی
داغ دل چون غنچه اهلی تا بکی پوشی ز خلق
روشنست این نکته بر ما گرچه پنهان میکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مخاطب توصیه میکند که به جای جستجوی محبوب و خوشبختی در دنیا، به شادیهایی درونساز خود بپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که دنبال آرزوهای غیرواقعی نرود و از دوستیهای عمومی و سطحی دوری کند. همچنین او از سالک میخواهد که در پی عمر خود نباشد و از خواستههای غیرضروری دوری کند. در کل، شاعر بر اهمیت خودشناسی و رهایی از بندهای اجتماعی و توقعات تاکید دارد.