شمارهٔ ۱۳۴۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غیرتم در دیده ها چون باد اگر ره داشتی
ذره یی خاکرهش در چشم من نگذاشتی
گرنه بر بالای هم نه طاق بستی این سرای
گرد باد آه من سقفش ز جا برداشتی
گل شکفت از خاکره هرجا سگ او پا نهاد
کاشکی چشم مرا هم خاک راه انگاشتی
گر بخاک پای او بودی فلک را دسترس
چشمه خورشید را صد ره بخاک انباشتی
من ز بختم گل شکفتن چشم او در راه من
گر توانستی بجای سبزه پیکان داشتی
با چنین رویی که پنهان شد ز شرم او ملک
کی شدی خورشید پیدا گر حیایی داشتی
پیش اهلی با چنین رسوایی و شرمندگی
هرکه مجنون را بدیدی عاقلی پنداشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات دردناک و ناامیدی خود میپردازد. او از بیداری و خوابآلودگی خود سخن میگوید و به عنایت خداوند و معجزاتی که از لب عیسی جاری است، اشاره میکند. او به حسادت و غبطه خود نسبت به دیگران اشاره کرده و از طعم تلخ جدایی و حسرت عشق میگوید؛ در حالی که دیگران به راحتی میتوانند از شیرینی عشق بهرهمند شوند. شاعر از عمق درد خود فریاد میزند و از خاموشی و سکوتی که در دل دارد، گلایه میکند. احساس ناکامی و حسرت او به وضوح در این اشعار مشهود است.