شمارهٔ ۱۳۵۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
تو مرا اگر نبخشی من و کنج نامرادی
نفسی غم تو بهتر که هزار ساله شادی
همه عاشقند یارب چه بلاست این که مارا
همه حسرتست و حرمان همه رنج و نامرادی
بتو حال خود چه گویم که بحال کسی نیفتی
غم کس کجا شناسی تو که دل بکس ندادی
بشناس قدر خود را به پری مشو مقابل
چه پری که گر بدانی ز فرشته هم زیادی
چو تو ایسواد دیده نشدی غبار راهش
برو از نظر چو اشکم که ز چشم من فتادی
ببلا بساز اهلی که بکوی نازنینان
چو لب از وفا گشودی در صد بلا گشودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به صحبت درباره عشق و مستی و همچنین هشدارهایی درباره دلبستگی به معشوق میپردازد. شاعر از تجربه خود در عشق سخن میگوید و به کسی که به دنبال شراب عشق است، میگوید اگر تا حالا آن را نچشیده، بهتر است ادامه ندهد، زیرا ممکن است به شدت دچار مشکل شود. او به حسرت و تشنگی دل اشاره میکند و به وضعیت ناگوار خود به خاطر عشق میپردازد. در نهایت، شاعر به کسی که در جستجوی زیبایی و محبت است، توصیه میکند که اگر به درستی رفتار نکند، به عذاب خود خواهد افزود.