شمارهٔ ۱۳۵۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کاشکی فرق سرم فرش سرایت بودی
تا شب و روز رخم در کف پایت بودی
لذت زخم تو از راحت مرهم بیش است
کاش بر من همه دم زخم جفایت بودی
کاش جان بلبل باغ تو شدی تا همه وقت
در تماشای رخ روح فزایت بودی
ای پریرخ مه نو ابروی شوخ تو ندید
ورنه دیوانه و انگشت نمایت بودی
آنچه من یافتم از حسن تو گر دیدی خلق
هر دو عالم همه یکبار فدایت بودی
اینهمه حشمت و خوبی که خدا داد بتو
جای آنست که رحمی بگدایت بودی
اهلی از دعوی یاری بدرش جای نبود
گر سگش میشدی آنجا همه جایت بودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده به توصیف معشوقی میپردازد که از جان خود شیرینتر و زیباتر از حور و پری است. او احساسات عمیق خود را بیان میکند و میگوید که معشوقش مانند آب حیات است که در مقابلش قرار دارد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و به تاثیر او بر زندگی و احساساتش میپردازد. در نهایت، گوینده از معشوق میخواهد که به او نگاهی بیفکند و او را با محبت در نظر بگیرد.