نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

با همه لطف و با منت این همه ناز و سرکشی

با همه کس خوشی چرا با من خسته ناخوشی

غیر مرا که سوختی با همه ساختی به مهر

آب حیات مردمی در نظر من آتشی

ای دل و جان عاشقان گرم مران که خلق را

دل نبود به جای خود تا تو فراز ابرشی

بی‌غم جان‌گداز تو شاد نِیَم به زندگی

شادیم از تو بس بود این که مرا به غم کشی

پرتو حسن روی تو شمع فلک خجل کند

چون کنم آفتاب من وصف رخت به مهوشی

گرچه تو مست قربتی شکر خدا کن ای ملک

کز می عشق آن صنم چاشنیی نمی‌چشی

اهلی اگر نشُسته‌ای دست ز خود مجو لبش

کآب حیات بخشدت پاکدلی و بی‌غشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به نوشیدن می‌کند و بر ناپایداری زندگی و سرنوشت انسان تأکید دارد. شاعر از عدم ثبات و استقامت دنیای مادی می‌گوید و تأکید می‌کند که باید از لحظات خوش زندگی بهره‌برداری کرد زیرا حوادث ناگوار در کمین‌اند. همچنین، با اشاره به مرگ و ناپایداری وجود آدمی، از ساقی می‌خواهد که او را تسلی دهد و عشق را به او هدیه کند. در نهایت، شاعر به درد و رنج انسان‌ها و نیاز به آرامش و پرستاری اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که هر فردی در دنیای پر از فتنه و چالش‌ها به محبت و همراهی نیاز دارد.