نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

از خون دیدها شد کوی تو لاله‌زاری

بس دیده خاک ره شد کو چشم اعتباری

از جلوه‌های امکان چندان که نقش بستم

صورت نبست در دل شکل تو گلعذاری

آیینه جمالت هر چند سوخت جانم

هرگر مباد او را بر دل ز من غباری

شادم که رشته جان، شد دام صحبت تو

کی بهتر از تو افتد در دام من شکاری

هر چند بار جورت جان سوخت عاشقان را

گر بر کسست ناخوش ما را خوشست باری

خلق از هوای عالم در دست باد دارند

خوش وقت آنکه دارد در دست زلف یاری

اهلی ز سنگ خوبان کنج لحد حصارست

آسوده شو که نبود زین خوبتر حصاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و از احساسات عاشقانه خود سخن می‌گوید. او از دل‌باختگی و شوق بی‌پایان عاشقانه صحبت می‌کند و به قدرت نگاه معشوق اشاره دارد که دل‌ها را به تسخیر در می‌آورد. شاعر همچنین به کشته شدن عاشقان در پای معشوق می‌پردازد و از ارادت و وفاداری آنها به عشق می‌گوید. در نهایت، به شعله‌وری و جانفشانی پروانه‌ها برای شمع محبت نیز اشاره می‌شود.