شمارهٔ ۱۳۷۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
نظری فکن که دارم تن زار و روی زردی
لب خشک و دیده تر دل گرم و آه سردی
تو که آفتاب حسنی چه غمت ز خاکساران
که بدامن تو هرگز ننشسته است گردی
غم جان خسته ما نخورد طبیب جانها
مگر این طبیب مارا بدهد خدای دردی
دل خسته زخم هجران به هلاک کرد درمان
اگر این دوا نبودی دل ریش ما چه کردی
سر آنحریف گردم که بخون خویش رقصد
نه چو گرد باشد بره تو هرزه گردی
که رسد بخضر و عیسی برسان بما خدایا
نفس حیات بخشی قدم جهان نوردی
تو بسعی خویش اهلی نشوی قبول دلها
مگر آنکه بر تو افتد نظر قبول مردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از ایگل به احساس غم و دلشکستگی عاشقانه اشاره دارد. شاعر از فقدان محبت و توجه معشوق شکایت میکند و به دل افسردهاش میپردازد. او از عدم توانایی معشوق در درک احساسات عمیق و ارتباط صمیمی گله میکند و همچنین به درد و غم ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر در نهایت به نبود توانایی معشوق در فهم و شناخت احساسات، که منجر به بیتابی او شده، اشاره میکند.