نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ایگل که غم عاشق مدهوش نداری

تا چند بنالیم و بما گوش نداری

افسرده دل امشب من از آنم که تو ایشمع

از گرمی می سر خوشی دوش نداری

ایطوطی دل آینه ات چون نبود صاف

فهم سخن از آن لب خاموش نداری

دوش از غم دل سوخت مرا شمع صفت اشک

امشب چه شد ایگریه که آن جوش نداری

چون آدمیان مست نیی ای پری ز عشق

زان باسک او دست در آغوش نداری

هوشی و دلی میطلبد قصه عشقش

اهلی چکنم من که تو خود هوش نداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید اگر او به درد و رنج او اهمیت می‌داد و کمکی می‌کرد، شاید اوضاع بهتر می‌شد. او به عشق عمیق و عذاب آور خود می‌پردازد و می‌گوید که حتی اگر معشوقه‌اش صورت خود را می‌پوشاند، پروانه‌های عاشق هنوز شجاعت پرواز نداشتند. همچنین شاعر آرزو می‌کند که ای کاش معشوقه‌اش بیشتر بر دلتنگی‌اش اضافه می‌کرد، و در نهایت به یاس و ناامیدی ناشی از دوری و فریادهای شبانه اشاره می‌کند. در کل، شاعر از دردهای عشق و احساسات عمیق خود سخن می‌گوید.