شمارهٔ ۱۳۸۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر به بتخانه درآیی و موافق باشی
به که در قبله کنی روی و منافق باشی
جیب جان چاک کند صبح و دم از مهر زند
اگر اینکار کنی عاشق صادق باشی
عاشق از خود چه برون رفت بمعشوق رسید
وین نیابی مگر آن وقت که عاشق باشی
پایه دار فنا مرتبه مردان است
سعی آن کن که بدین مرتبه لایق باشی
حسن عذارا نه که با لاله عذاران نبود
همه عذر است هر آنگه که تو وامق باشی
تا تو در بند سری از همه کس پست تری
زیر پا سر چو نهی بر همه فایق باشی
اهلی این خرقه بینداز که زنار دروست
پیش از آنروز که رسوای خلایق باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت به عشق و شوق خود میپردازد و احساساتش را درباره معشوق بیان میکند. او از خشم و غضب خود میگوید، و میخواهد که معشوق به او نزدیک شود و در کنار او باشد. شاعر احساس میکند که عشق او در قلبش به شدت زنده است و هیچ چیز نمیتواند آن را کم کند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و خواهان حضور او در زندگیاش است. همچنین، شاعر از فقر و عجز خود صحبت میکند و میگوید که تنها در خواب میتواند به معشوق دست یابد. در پایان، او به ویژگیهای منطقهای که معشوق در آنجا حضور دارد اشاره میکند و بر اهمیت وجود او در زندگیش تأکید میکند.