نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز بس کز سست پیوندی گهش صلحست و گه جنگ است

مرا از قطع وصل او گره‌ها در دل تنگ است

نمی گویند یاران شکر وصلش وه چه میدانند

من محروم میدانم که ایشان را چه در جنگ است

چو لعل از حسرت آن لب دلم شد غرق خون آخر

کسی تا کی خورد حسرت دل آدم نه از سنگ است

حریفان جمله محرم در حریم کعبه وصلش

من وامانده محرومم که پای آرزو لنگ است

دل روشن طلب اهلی حدیث خلق کوته کن

به جام جم چه حاجت هر کرا آیینه بی‌زنگ است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی احساس درد و نارضایتی شاعر از قطع و وصل ارتباطات و عشق است. شاعر به تضاد بین صلح و جنگ در روابطش اشاره می‌کند و از حسرتی عمیق و تنهایی خود صحبت می‌کند. او می‌گوید که دیگران نمی‌دانند او چه احساسی دارد و در حسرت عشقش غرق است. همچنین به کسانی که در عشق موفق هستند، حسادت می‌کند و خود را در وضعیت نامساعدی می‌بیند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در جستجوی حقیقت و روشنی باید از تفکرات سطحی فاصله بگیرد و به عمق وجود خود برگردد.